Author - امیر بابکیان

راهنمای نگارش پایان نامه

راهنمای نگارش پایان نامه به زبان ساده

در این بسته آموزشی و رایگان، شیوه نگارش پایان نامه به زبانی ساده و البته کاربردی با دوری از هرگونه تئوری پردازی و با خلاصه برداری از ده ها کتاب روش تحقیق و پایان نامه نویسی و بهره گیری از تجارب ارزنده اعضای شرکت، بیان می گردد. این بسته آموزشی می تواند تا حدود بسیار زیادی دانش و معلومات شما را در خصوص شیوه نوشتن پایان نامه افزایش دهد. و همچنین سعی شده است که هر فصل از پایان نامه به صورت مجزا و به تفکیک بخش های کلیدی آن بیان شود و همچنین بخش هایی که نیاز به مشاوره گرفتن از شرکت آرمان پژوهان دارد، مشخص شده اند.

امید است این بسته آموزشی بتواند تا حد زیادی مسیر تحقیق و پژوهش شما را هموار سازد.

 

⇓⇓ لینک دانلود فایل PDF ⇓⇓

راهنمای نگارش پایان نامه به زبان ساده

ادامه مطلب..

مدیریت انتزاعی عامل ضعف رهبری در سازمان

مدیریت انتزاعی از نگاه سایمون سینک:

(((استالین می گوید مرگ یک انسان مصیبت است اما مرگ یک میلیون انسان آمار است.)))

از این صحبت این گونه می توان نتیجه گیری کرد که مرگ صدها انسان در یک حمله تروریستی یا یک حادثه طبیعی، نمی‌توانند به اندازه داستان واقعی و قابل مشاهده یک انسان ما را تحت تاثیر قرار دهند. ما قادریم تنها برای مرگ یک انسان همدلی کنیم اما قادر نیستیم برای مرگ صدها انسان با آنها همدلی کنیم. علت این امر چیست؟ علت این امر آن است که: ما انسان ها بصری محور هستیم. ما می توانیم چیزهایی را پیگیری و دنبال کنیم که آنها را با چشم خود ببینیم پس وقتی ما در توصیف انسان ها از اعداد بزرگ استفاده می کنیم، توانایی خودمان را برای همدلی کردن با آنها از دست می دهیم.

« مدیریت انتزاعی عامل ضعف رهبری در سازمان »

در اینجا با پنج قانون مهم برای مدیران در جهت مدیریت تفکر انتزاعی رو به رو می شوید که عبارت اند از:

قانون شماره ۱: ارتباطات رو در رو با همکاران خود ایجاد کنید

در فضای مجازی افراد حرف های رکیک و وحشتناکی به هم می زنند، علت این امر آن است که بین شخصی که پست می گذارد و فردی که نظر می دهد، فاصله زیادی وجود دارد و هرگز همدیگر را نمی بینند. بنابراین فاصله یک مفهوم انتزاعی و غیرقابل فهم است و منجر به وجود همچنین  اتفاقات تلخی مانند فحاشی می شود. ممکن است این دو اگر همدیگر را از نزدیک ببینند شاید با هم ارتباط دوستانه ای هم ایجاد کنند. در اینجا ممکن است که دوستداران فضای مجازی اعتراض کنند که فضای مجازی بهترین ابزار ارتباطی است.

شکی در آن نیست که فضای مجازی ارتباطات را سریع‌تر کرده، اما آیا فضای مجازی تمام هر آنچه که از ارتباطات می خواهیم به ما می دهد؟ آیا ارتباطات ما را قوی‌تر و با کیفیت‌تر کرده است؟ اگر اینگونه است، لذتی که در یک ارتباط چهره به چهره با یک دوست قدیمی وجود دارد، بیشتر است یا یک گفتگوی ده دقیقه ای در فضای مجازی با او؟ یا این که دیگر باید به سالن های کنسرت نمی رفتیم و به شنیدن فایل های صوتی و تصویری خواننده ها بسنده می کردیم. یا هیچ گاه نباید علاقه به فوتبال بازی کردن داشته باشیم و در خانه خودمان بنشینیم و بازی های فوتبال را نگاه کنیم.

»» پس مدیران برای آنکه بتواند بهترین ارتباط را با همکاران خود داشته باشند، باید این فضای به وجود آمده را از بین ببرند با آنها ارتباطات رودررویی شکل دهند و فقط منوط به ارتباطات تلفنی، اینترنتی و یا ارتباطات غیرمستقیم مانند ارتباط با مدیر بالادستی آن کارمند نباشد.

قانون شماره ۲: سعی کنیم به صورتی برنامه ریزی شده با همگی کارکنان ارتباط ایجاد کنیم.

پروفسور دانبار تحقیقات گسترده ای را در خصوص گروه ها و تیم های کاری انجام داد و ایشان دریافت که در گروه های بیش از ۱۵۰ تن حفظ روابط صمیمانه کار بسیار دشواری است. این عدد جادویی (۱۵۰ نفر) بعدها به عنوان عدد ارتباطات نام گرفت.

اگر با دقت به دلایل عملکرد گروه های کمتر از ۱۵۰ نفر نگاه کنیم، متوجه می شویم که عملکرد آنها خیلی بهتر از عملکرد گروه های بیشتر از ۱۵۰ نفر است. این امر دو دلیل دارد: یکی اینکه یک روز فقط ۲۴ ساعته و اگر ما بخواهیم برای هر فردی دو دقیقه زمان اختصاص دهیم قادر نخواهیم بود نسبت به آنها شناخت خوبی پیدا کنیم و نمی توانیم برای همه وقت کافی بگذاریم. دلیل دوم ظرفیت مغزی ماست. ما نمی‌توانیم به راحتی همه چیز را به خاطر بیاوریم و قادر نیستیم کارکنانمان را به درستی هدایت کنیم یا آنها را به خوبی درک کنیم. پس وقتی گروه های کاری بیشتر از ۱۵۰ نفر می شوند، ارتباطات سخت شکل می گیرد، به همین علت است که در فضاهای مجازی افرادی که فالوورهای بسیار زیادی دارند قادر نخواهند بود با همگی آنها ارتباط نزدیک و تنگاتنگی ایجاد کنند.

بنابراین می توان نتیجه گرفت که: در سازمانها برای اینکه ارتباطات قوی شکل گیرد و حلقه‌های امن ایجاد شود، باید سازمانها با اعضای بیشتر از ۱۵۰ نفر به گروه های ۱۵۰ نفری تقسیم شوند. آقای دانبار تحقیقی را انجام داد و نشان داد که کارمندهایی که در شرکتهایی هستند که بیشتر از ۱۵۰ نفر همکار دارند، خیلی بیشتر تمایل دارند که با افراد غیر از سازمان ارتباطات نزدیکی ایجاد کنند تا با افراد درون خود آن سازمان.

 قانون شماره ۳: به خدمات کارکنان عینیت ببخشیم.

ما موجودات اجتماعی هستیم که باید تاثیر واقعی و محسوس تلاشمان را به چشمان خودمان ببینیم تا انگیزه کمک رسانی پیدا کنیم. اگر ببینیم که تلاشهایمان معنی می دهد، انگیزه بیشتری پیدا می کنیم. پس وقتی رهبران به کارکنان می گویند که کارشان چقدر مهم است به هیچ وجه آن قدرت تاثیرگذاری را ندارد تا اینکه خود کارکنان با چشمان خودشان ببینند که کار آنها چه تأثیری بر ارباب رجوع می گذارد.

به طور مثال: اگر  مشتری عنوان کند که کمک‌های کارکنان بانک باعث شد که او بتواند خانه خوبی بخرد انگیزه کارکنان خیلی بیشتر می شود تا زمانی که مدیر به آنها بگوید که کار آنها موثر است و باعث خانه دار شدن مشتریان می شود. اما شاید عده‌ای بگویند که این امری طبیعی است و بدیهی به نظر می‌رسد.

اما وقتی آقای گرانت تحقیقی را در این زمینه انجام داد، نشان داد که فقط یک درصد از مدیران اجرایی با این قانون آشنا بودند و آن را اجرایی می کردند و ۹۹ درصد نمی دانستند که باید به کارکنان خودشان به طور عینی بفهمانند که فعالیت شان تاثیر گذار است.

علت این امر چیست؟ چون ما موجودات  اجتماعی هستیم و ذاتاً تمایل به همکاری و همیاری با دیگران داریم.

»» پس نتیجه کلی این است که در اکثر سازمانها متاسفانه انتظار بر این است که افراد نسبت به اعداد، ارقام و نمودارها احساس داشته باشند، در حالی که ما باید به ذینفعان سازمان احساس داشته باشیم و به اعداد و ارقام بیاندیشیم.

قانون شماره ۴: زمان و توجه ارزشمندتر از پاداش است.

پول مفهومی انتزاعی است. چون پول مساوی با چیزی است که با آن مبادله می کنیم و برای ما هیچ ارزش حقیقی بیشتر از آن ندارد و می تواند آن طور که باید ارزشمند به حساب نیاید. اما وقت و انرژی کاملاً ارزش بیشتری دارند. چرا که زمان و تلاش افراد دارای ارزش مطلق و کامل است. چون ممکن است یک میلیون تومان برای عده ای زیاد و برای عده‌ای کم باشد، اما همه انسانها ۲۴ ساعت وقت دارند و ۳۶۵ روز در طول سال زمان و وقتی برای کسی وقت می گذاریم و به او توجه نشان می دهیم، انگار داریم از سرمایه هایی خرج می کنیم که برگشت پذیر نیستند و این سرمایه برای همه یکسان و مطلق است.

شاید اگر دوستی به ما پولی را برای کمک بدهد، اثر آن به مراتب کمتر از دوستی باشد که یک روز کامل خود را برای کمک به ما صرف کند. اینجا صحبت از زمان و انرژی است، همین که وقت خودمان را به آن فرد اختصاص دهیم و هم به آن توجه کنیم و انرژی به خرج دهیم می تواند بسیار اثرگذارتر از جابه جا کردن پول از طریق دستگاه عابر بانک برای دوستی باشد. البته در اینجا من با کمیت مبلغ پول کاری ندارم و بیشتر منظور بنده مفهوم پول در مقابل وقت و انرژی است.

»» نتیجه گیری کلی: پس برای اینکه مدیران بتوانند تعهد و وفاداری کارکنان را افزایش بدهند باید برای آنها هم زمان بگذارند و هم به آنها توجه نشان دهند و صرف دادن پاداش و پول نسبت به عملکرد آنها باعث افزایش وفاداری نخواهد شد، پس شاید به خاطر همین است که به یک کسب و کار «شرکت» گفته می شود، چرا که افراد با هم در آن به مشارکت و همکاری می پردازند و می‌تواند یک قلمرو انسانی به حساب آید.

 قانون شماره ۵: در اعتمادسازی صبر پیشه کنید (قانون ۷ روز و ۷ سال).

این قانون می گوید که لازمه کیفیت ارتباطات سپری نمودن زمان کافی و به اندازه است. اگر شما یک کارمند مرد باشید و به خاطر یک فعالیت کاری یک روز صبح با مشتری خانمی ملاقات داشته باشید و به محض دیدن آن خانم به وی علاقه نشان دهید و قصد کنید که فردا با وی ازدواج کنید، می تواند امری خنده دارد و بچه گانه به حساب آید. در حالی که عده ای می گویند عشق با یک نگاه شروع می شود، اما اعتماد با یک نگاه شکل نمی گیرد و به همین علت است که اکثر روابط این چنینی، عاقبت خوشی ندارند.

یا این که اگر دوست شما به شما بگوید که با یک خانم ۷ سال آشنا است، ولی با هم ازدواج نکرده اند اولین سوالی که ممکن است شما بپرسید این است که چه مشکلی وجود داشته که این قدر این رابطه طولانی شده و به ازدواج ختم نشده است؟

این امر در سازمان ها می تواند وجود داشته باشد. اینکه ما در استخدام افراد بلافاصله با یک نگاه آنها را جذب سازمان کنیم و احساس کنیم که نیروی خوبی هستند، بسیار اشتباه و غلط است. زیرا نمی توانیم شناخت خوبی نسبت به آنها پیدا کنیم و یا اینکه اگر هفت سال کارمند خود را داریم اما با او ارتباط نزدیک و سازنده ای ایجاد نکرده اید، این یک ضعف و یک مشکل خواهد بود.

پس برای ساخت اعتماد نه ۷ روز کافی است و نه هفت سال. بلکه بستگی به خود ارتباطات و افراد دارد و قطعاً باید بیشتر از ۷ روز و به تبع کمتر از هفت سال باشد!!!. علت این امر آن است که: دنیای ما دنیای صبوری نیست، دنیای ناشکیبایی است و هورمون دوپامین بر آن حاکم است (هورمون دوپامین هورمونی است که به محض احساس پیشرفت و موفقیت در زندگی و یا دستیابی به خواسته ها در ما انسان ها شکل می گیرد و باید خاطر نشان کرد که بسیار بسیار اعتیادآور است).

چرا این دنیا دنیای ناشکیبایی شده است؟ گوگل بلافاصله پاسخ های ما را جواب می دهد، سرچ های ما را بلافاصله جواب می دهد، ما بلافاصله هر چیزی که میخواهیم را می توانیم از اینترنت خرید کنیم، قادر خواهیم بود بلافاصله به اطلاعات خودمان در اسرع وقت دست پیدا کنیم و دیگر یک هفته منتظر نمی مانیم تا قسمت بعدی سریال مورد علاقه مان شروع شود و اون رو از اینترنت بلافاصله دانلود می کنیم.

اما همین ناشکیبایی ما بر روابطمان نیز تأثیر گذاشته است، ما احساس می کنیم که در روابط هم باید سریع اقدام کنیم، در حالی که ایجاد حلقه های امن و قابل اعتماد در سازمان نیازمند زمان است و اعتماد تنها با گذر زمان شکل می گیرد اعتماد مشخص نیست چه مدت طول می کشد، اما قطعاً با یکی دو روز و یک هفته شکل نخواهد گرفت و روابطی هم که سالیان سال وجود دارند، اما هیچ گونه حلقه امن و اعتمادی در آنها وجود ندارد، آنها هم روابط مناسبی نخواهند بود.

جهت دریافت فایل PDF  مدیریت انتزاعی، کلیک نمائید

مدیریت انتزاعی عامل ضعف رهبری در سازمان

ادامه مطلب..

کنترل خشم

چگونه خشم خود را مدیریت کنیم؟

(روش ۶ مرحله ای)

«خشم» مثل احساس دیگری مانند احساس شادی و غم، در وجود ما هست و ما نمی توانیم منکرش باشیم. خشم در مواقعی حتی باعث می شود که انگیزه بیشتری برای غلبه بر مشکلات داشته باشیم و به واسطه آن زندگی خودمان را بهتر کنیم و راهکاری مناسب را در مواقع بحرانی و ناگوار از خود بروز دهیم، اما اغلب افراد همیشه از خشم استفاده منفی کرده و از آن برای ضربه زدن به خود و دیگران استفاده می کنند.

کنترل خشم

در این مقاله قصد داریم که از ضمیر ناخودآگاه برای کنترل و مدیریت خشم استفاده کنیم تا بتوانیم در زندگی آینده خود خشم را به عصبانیت تبدیل نکنیم و یا آن را در وجودمان فرو نخوریم که منجر به ایجاد عقده های روانی شود و از آن بهره کافی و موثری ببریم و به جای ضربه زدن به خودمان و اطرافیانمان، ابزاری بر اثرگذاری بر دیگران داشته باشیم.

حتماً شما بر این امر واقفید که ارتباط بسیار زیادی بین مغز و دستتان وجود دارد و اگر مبادرت به نوشتن کنید، مغزتان بهتر می تواند آن مطلب یا نوشته را به خاطر بسپارد و بعد اگر آن نوشته را چندین بار مطالعه کنید، در ذهن شما به خوبی حک خواهد شد و به عبارتی ملکه ذهنتان می شود. ما می خواهیم از این ترفند بسیار موثر و ساده برای غلبه بر عصبانیت خود استفاده کنیم.

فرض کنید یک روز صبح از خواب بلند می شوید و احساس خوشایند و خوبی دارید و برای رفتن به سرکار آماده شده و بعد از خوردن صبحانه با ماشین خودتان راهی کارتان می شوید. در مسیر رفتن به کار، اتومبیلی به صورت خیلی ناگهانی جلوی شما می پیچد و مسیرتان را مسدود می کند و شما به تبع از این حرکت راننده جا می خورید و از کار او خشمگین می شوید و برای این که از مسیر شما کنار برود شروع به بوق زدن می کنید، اما راننده با کمال بی ادبی به شما توهین می کند و در یک چشم بهم زدن شما بلافاصله ناراحت شده و از توهینش عصبانی می شوید و دقیقاً مثل او عمل نموده و شروع به توهین کردن می کنید، چون احساس کردید که هم حقم را ضایع کرده و حالا بدهکار هم هست. سرتان را درد نیاورم؛ کار از درگیری لفظی به درگیری فیزیکی تبدیل شده و بعد از وساطت دیگران مسأله ختم به خیر می شود، اما از زمانی که شما سوار ماشین خود می شوید تا به سر کار بروید، تا وقتی که برای خوابیدن به رختخواب می روید به آن حادثه ناراحت کننده و کارها و حرف های خودتان و آن شخص فکر می کنید و در کل باعث می شود که کل روزتان ناراحت باشید و به قول معروف روزتان خراب شود.

♦ شیوه موثر برای خاتمه دادن به ناراحتی و عصبانیت شما از چنین رویدادهایی آن است که بگذارید دو روز از آن واقعه یا رویداد بگذارد تا دیگر هرچقدر خواستید ناراحت شده باشید و کمی از آن رویداد فاصله گرفته باشید و آرام‌تر شده باشید، قطعاً در دو روز بعد از آن واقعه دیگر کمتر به آن فکر می کنید. حالا موقع آن است که مانند یک انسانی که زندگیش برایش اهمیت دارد، اقدامی اصولی انجام دهید.

بنابراین اولین کار این است که یک کاغذ بزرگ فرضاً کاغذ A4 را بیاورید و آن را از به صورت افقی قرار داده و از عرض آن را به شش ردیف برابر تقسیم کنید، مانند شکل زیر:

کنترل خشم

بر اساس شیوه زیر کاغذ رو تکمیل کنید:

۱- مرحله اول: شرح واقعه یا رویداد

سعی کنید در این ردیف اتفاقی که افتاد و منجر به عصبانیت و ناراحتی شما شد رو به صورتی دقیق در قسمت توضیحات بنویسید. هرچه واقعه را دقیق‌تر بنویسید بهتر می توانید خشم خودتان را کنترل کنید. این مرحله مانند گزارش نویسی است که به طور مثال من سوار ماشین شدم و قبلش حالم خیلی خوب و بعد یک مرتبه …

سعی کنید تمام اتفاقات را به صورت واضح و شفاف یادداشت کنید و چیزی را از قلم نیندازید.

۲- مرحله دوم: ارزیابی افکار

هر فکری که در آن واقعه و در آن لحظه از ذهن شما گذشت را کامل و بدون کوچکترین تحریفی بنویسید. فرضاً یادداشت کنید که من یک مرتبه به این فکر افتادم که بروم و یک لگدی به چرخ ماشینش بزنم و یا این که به فکرم رسید که بعداً از دستش شکایت کنم.

هر فکر مثبت و منفی که از ذهنتان خطور کرد را به طور دقیق و شفاف یادداشت کنید.

۳- مرحله سوم: ارزیابی اعمال

این بار هر عمل و اقدامی که در آن واقعه انجام دادید را یادداشت کنید. مثلاً چندبار بوق ممتد زدم و به طرف مقابل اخم کردم و غیره.

احساس کنید از شما خواسته اند که یک فیلم کوتاه ۳ دقیقه ای را به طور دقیق نگاه کنید و آن را روی کاغذ بیاورید، بنابراین در این مرحله به این صورت عمل کنید.

۴- مرحله چهارم: ارزیابی بی طرفانه (شخص سوم)

این مرحله بسیار مهم است، زیرا قرار است به صورتی کاملاً بی طرفانه و از نگاه یک شخص سوم به مشکلی که پیش آمده است، بنگرید. در حقیقت خودتان را جای فردی که از بیرون به درگیری و اعمال شما و طرف مقابل نگاه می کند، بگذارید. در چنین حالتی دیگران چه برداشتی از اعمال شما خواهند داشت؟ و اگر شما از بیرون به این واقعه نگاه می کردید چه فکری می کردید و چه تصمیمی می گرفتید و این که دست به چه اعمالی می زدید.

به همین جهت است که تکمیل این فرم ۶ مرحله ای را به دو روز بعد از واقعه موکول می کنیم که دقیقاً آرام شده و به قول معروف سر عقل آمده باشیم. بنابراین به صورتی بی طرفانه اعمال و افکار خود را مورد نقد قرار می دهیم و به کارهایی که انجام دادیم و باعث شد به خاطر یک مسأله پیش پا افتاده تا این حد عصبانی شویم و به خاطرش چندین ساعت از زندگی با ارزش خودمان را خراب کردیم، فکر کنیم و به عبارتی با خود روراست باشیم.

۵- مرحله پنجم: پیامدهای واقعه

در این مرحله بر اساس مراحل چهارگانه قبلی باید پیامدهایی که این اتفاق برای شما داشت را بنویسید و یادداشت کنید که مثلاً باعث شد که من با همسر یا همکارانم بعد از آن واقعه بد برخورد کنم و یا این که باعث شد از خودم بدم بیاید. بنابراین به طور دقیق هر اتفاقی که برای شما بعد از آن رویداد افتاد و هر حالتی که بعد از آن به شما دست داد را یادداشت کنید.

۶- مرحله ششم: نتیجه گیری (قول نهایی)

در این مرحله از تمامی مراحل قبلی باید یک نتیجه گیری برای خودتان انجام دهید. فرضاً از واقعه ای که به طور کامل در شرح واقعه بیان کردید و از ارزیابی دقیق افکار و اعمال خودتان و نگاه بی طرفانه به مسأله و نیز پیامدهایش و اثرات منفی آن در زندگی شما یک نتیجه گیری کنید و به خود قول بدهید که من بعداً اگر با چنین رویدادی مواجه شدم چه کاری انجام می دهم.

» حتماً این مطلب رو هم بنویسید که شما بعد از این اتفاق ناگوار پخته‌تر شده و صاحب تجربه ای شده اید که آن را به دقت برای خود نوشته اید و به خود قول داده اید که بعداً در برخورد با چنین اتفاقاتی چه کارها و چه افکاری از شما سر بزند.

»»» کار اصلی شما حالا شروع می شود 

این کاغذ را در جای مطمئنی قرار دهید و مطمئن باشید که کسی آن را نمی بیند تا شاید از شما نقطه ضعف گرفته و یا حتی شما را مسخره کند. حالا می بایست این کاغذ را به طور کامل روزی دوبار یکبار اول صبح و یکبار آخر شب برای خودتان با صدای بلند بخوانید و این کار را تا سه روز انجام دهید تا در ضمیر ناخودآگاه شما شکل بگیرد تا تمام واقعه و جنبه های پیرامونی‌اش ملکه ذهن شما شود.

قطعاً اگر این کار را برای سه واقعه متفاوت دیگری که ممکن است چند روز و یا چند ماه دیگر باعث ناراحتی و عصبانیت شما می شود، انجام دهید دیگر شما صاحب تجربه ای مثال زدنی شده اید که آن را به خوبی و به صورتی علمی ثبت کرده اید و این باعث می شود که شما متعهد به قول های خود در پایان هر واقعه باشید.

این شیوه باعث می شود که شما در ابتدای هر واقعه و رویدادی که قرار است باعث ناراحتی و عصبانیت شما شود، انتهای آن ماجرا را ببینید و پیامدهای آن سریع در ذهن شما مرور می شود و ضمیر ناخودآگاه شما بلافاصله آن کاغذ شش مرحله ای را در جلوی چشمان شما قرار می دهد و باعث می شود که فکر و عملی را از خودتان بروز دهید که سبب ناراحتی و عصبانیت شما نشود و این کار باعث می شود که کنترل و مدیریت خوبی نسبت به خشم و عصبانیت خود داشته باشید تا زندگی زیباتر و بهتری رو تجربه کنید و با اعمال هوشمندانه و اخلاقی که از خود بروز می دهید، حتی دیگران را مبهوت رفتار و اعمال خود کنید و احساس و فیزیولوژی (کارکرد بدنی) خوبی داشته باشید.

جهت دریافت فایل PDf کنترل خشم، کلیک نمائید

کنترل خشم

 

ادامه مطلب..